سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
د نیا ی مجازی
درباره وبلاگ


پیوندها
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 1
  • بازدید دیروز: 4
  • کل بازدیدها: 42105
یادداشت ثابت - یکشنبه 94 آبان 4 :: 12:41 صبح :: نویسنده : عارفی

درسی که باید از انقلاب امام حسین آموخت

عاشورا عظیم ترین رخداد تاریخ بشریت بود و درس های بزرگ و سترگ به همگان آموخت.
درس های متعددی می توان از قیام امام حسین (ع) آموخت:
1-خدا محوری: یکی از ویژگی های قیام امام حسین (ع) در خدا باوری و اخلاص ظهور می کند. امام ضمن خطابه ای که پیش از خروج از مدینه ایراد نمود، هرگونه شایبة دنیا طلبی و ریاست خواهی و جنگ قدرت را ردد کرد و انگیزه اصلاح دینی و اجتماعی را مطرح نمود.
حضرت بارها از تسلیم شدن در برابر خواست خدا و جلب رضایت او سخن گفت. او در آخرین لحظات، در مناجات با خدا عرضه داشت: الهی رضاً برضاک، تسلیماً لأمرک، صبراً علی قضائک، یا ربّ، لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین
پروردگارا! من راضی به رضای تو و تسلیم امر تو هستم. در مقابل قضای تو صبر خواهم نمود. ای خدایی که جز تو معبودی نیست! ای پناه بی پناهان!.

2-معنویت گرایی و خدا محوری نه تنها در گفتار و رفتار امام حسین(ع) ظهور نمود که یاران و اهل بیت حضرت نیز معنویت گراترین انسان ها بودند. حضرت زینب در گودال قتلگاه در کنار بدن مطهر امام حسین(ع) عرضه داشت: اللّهم تقبل منّا هذا لقربان.
حضرت به ابن زیاد که گفت: رفتار خدا با برادرت را چگونه دیدی، فرمود: جز جمال و زیبایی ندیدم.

3-آزادی خواهی و عزت مندی: یکی از درس های قیام امام حسین(ع) آزادی خواهی و عزت مندی است که امام حسین(ع) به رغم آنکه آینده جنگ را پیش بینی می کرد و دشمن را خوب می شناخت؛ در برابر ستم و زورگویی تسلم نشد و به همگان این درس را آموخت که مرگ با عزت از زندگی ذلت بار بهتر است: موت فی عزٍّ خیرٌ من حیاه فی ذلّ... لاوالله، لا أعطیهم بیدی اعطاء الذّلیل و لا أقرّ إقرار العبید.
فرمود: الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النّار.
مرا عار آید از این زندگی که سالار باشم، کنم بندگی
امام حسین (ع) نه تنها آزاده و آزادی خواه بود که دشمنان خویش را نیز به آزاد خواهی فرا خواند: ای آل سفیان! اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید، لااقل در دنیا آزاد باشید.
گر شما را به جهان دینی و آیین نیست لااقل مردم آزاده به دنیا باشید
آزاد خواهی و عدالت گرایی امام حسین(ع) سبب شد که غیر مسلمانان نیز از قیام او درس گیرند و آزاد خواهی خویش را مبتنی بر آزاد خواهی آن امام همام نمایند.
مها تماگاندی (رهبر فقید هند) گفت: من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خوانده ام. بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد پیروز گردد، باید از سرمشق امام حسین پیروی کند.
درس آزادی به دنیا داد رفتار حسین بذر همت در جهان افشاند افکار حسین
با قیام خویش بر اهل جهان معلوم کرد تابع اهل ستم گشتن بُوَد عار حسین

3-پاسداری از دین: متأسفانه بعد از رحلت پیامبر(ص) مسلمانان از معارف دین و سنت پیامبر(ص) فاصله گرفته و جهان اسلام را دنیا گرایی و قدرت طلبی فرا گرفت. از سوی دیگر بدعت گذاری گسترش یافته و رهبران دین ستیز، مانند معاویه و یزید در مسند قدر گرفتند. به قدرت رسیدن و دین ستیزی آنها موجب شد باورهای دینی تضعیف شود و قوانین اسلام اجرا نگردد و ارزش های آن زیر سؤال برود.
برای احیای دین و اجرای قوانین اسلام و بدعت زدایی نیاز به نهضت بود، از این رو امام حسین(ع) قیام نمود و یکی از اهداف آن را حفظ دین و احیای سنت پیامبر (ص) دانست.
در نامه ای خطاب به مردم بعده می فرماید: من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر فرا می خوانم. سنّت مرده و بدعت زنده شده است.
امام حسین (ع) یاران خویش را به حمایت از دین فرا خواند و خود در اشعار خویش دین مداری و دین محوری را گوشزد نمود: إن کان دین محمّد لم یستقم، إلا بقتلی، یا سیوف خذینی.
گر جز به کشتنم نشود دین حق بلند ای تیغها بیاید بر فرق من فرود
حضرت ابوالفضل نیز در رجزی که در روز عاشورا خواند گفت:
والله ان قطعتموا یمینی إنّی أحامی أبداً عن دینی
دین خدا عزیز تر است از وجود ما این دست و پا و چشم و سر و جان فدای دوست
درسی که زعاشورا آموخته ایم این بود قربانی راه دین، فرزند و پدر کردیم.




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - یکشنبه 94 آبان 4 :: 12:39 صبح :: نویسنده : عارفی

مسوولیت ما در قبال قیام عاشورا چیست؟

از قیام امام حسین (ع) و یاران آن حضرت نزدیک به 1400 سال می گذرد اما با گذشت هر روز ابعاد این قیام و پیام های آن وسیعتر، درخشان تر و ماندگار تر می شود براستی عامل این درخشندگی و ماندگاری چیست؟

تاریخ انقلاب ها و حوادث زیادی را در خود جای داده است ده ها و صدها انقلاب، قیام و اعتراض در اوراق تاریخ درج گردیده است، هزاران نفر به شمول کودکان و زنان روزمره در سراسر جهان قربانی شده و می شوند و از اثر سیاست های خصمانه ی همنوعان خود، جان های خود را از دست می دهند اما از هیچ کدام به این گستردگی تجلیل به عمل نمی آید و میلیون ها نفر برای ده روز متوالی عزا نمی گیرند و به سرک ها نمی ریزند، کودکان و اطفال اشک ماتم نمی ریزند و شهر و دیار سیاه پوش نمی گردند؛ حقا که این قیام جاودانه شد.

هرچند مبارزه میان حق و باطل از آغاز خلقت انسان وجود داشته و این دو در ادوار مختلف تاریخ در برابر هم و برای زدودن و نابود نمودن یکدیگر تلاش نموده یا به عبارت دیگر مبارزه میان نیروی شیطانی و نیروی الهی در وجود هر انسان جریان دارد و هردو برای سرکوب یکدیگر بصورت مداوم و مستمر با هم مجادله می نمایند، در این مجادله کسانی پیروز میدان می شوند که نیروی انسانی و یا خداگونه اش بتواند، نیروی شیطانی اش را مغلوب و مقهور خود گرداند و بر هواهای نفسانی اش غالب آید، همانطوریکه ابر مردان تاریخ و پیشوایان دین و پاسبانان آن چون حضرت امام حسین (ع) و یارانش برای خدا و حراست از دین رسول خدا (ص) قربانگاه چون کربلا را اختیار نمودند و برای اصلاح امت، از همه ی اهل و عیال خود حتی طفل شش ماهه اش بگذرد و همه را به قربانگاه بفرستد تا برای نجات از دین و ارزش هایش قربانی نماید با وجود که می دانست و متیقن بود که در این راه با دشمنان کینه توز، بیرحم و خون خوار چون یزید مواجه اند.

کسی عاری از عاطفه و احساس انسانی است و این را هم می دانست که افراد و پیروانش در این جنگ نابرابر بیرحمانه به شهادت خواهند رسید و خواهر گرامی اش زینب را به مخروبه های کوفه و شام به اسارت خواهند برد، جوان رشید چون علی اکبرش را از دست خواهد داد، دست های برادر و همدم چون ابوالفضل اش بریده خواهد شد، با آن هم خلل در اراده اش پدید نمی آید و از تصمیم خود منصرف نمی شود ، چرا؟

چون ایشان مسوولیت انسانی اش را در برابر دین جدش رسول خدا به درستی درک کرده بود و به خوبی می دانست که باید از این دین به خوبی حراست و نگهبانی کند تا مبادا بدعت ها و پلیدی ها به عنوان یک ارزش درج آن گردد و تفسیر دینی بیابد.

ایشان به خوبی واقف بود که برای خدا و دین خدا باید از هیچ نوع قربانی دریغ ننماید همانطوریکه رسول خدا حضرت محمد (ص) برای این دین زحمات زیادی را متقبل شد، توهین و حقارت های زیادی را متحمل شد با وجود آن هم به راهش ادامه داد و به آینده درخشان دل بست.

همانطوری که حضرت ابراهیم خلیل حاضر گردید که بخاطر اطاعت از اوامر خدای عزوجل، جگرگوشه اش اسماعیل را به قربانگاه ببرد و کارد بر گلویش بگذارد حتی نگاه های معصومانه فرزندش، هیچ گونه خللی بر عزم اش وارد ننماید. این پیامبران و امامان به خوبی نیروی خدایی را در وجود خود بارور ساخته و نیک می دانند که ارزش ها و هنجار ها به آسانی نهادینه نمی شوند فرایند پیچیده و طولانی را می طلبد تا به عنوان یک باور جمعی مورد پذیرش آحاد ملت و مردم قرار گیرد بناءً باید آماده هر نوع قربانی بود.

لذا امام حسین (ع) خود را قربانی کرد تا به من و تو بیاموزد که انسانی زیست کنیم، از دستورات و آموزه های دین، پیروی و اطاعت کنیم، اخلاق دینی داشته باشیم و وجدان انسانی را در خود تقویت نماییم، برادر گونه زیست نماییم، اتحاد و یک پارچگی خود را حفظ کنیم، در برابر تعدی و تجاوز مبارزه کنیم، از ارزش ها و هنجار های پذیرفته شده خود حراست و نگهبانی کنیم و نگذاریم که این ارزش ها از سوی عده ی تهدید شود و ویران گردد.

حال بر من و توست تا از قیام عاشورا بیاموزیم که افراط و تفریط در دین، جای ندارد سنت ها و رسوم ناپسند به عنوان ارزش دینی مطرح نیست، تبعیض و بی عدالتی منشاء دینی ندارد بلکه به حکم خدای عزوجل مسلمانان و مومنین همه برادر هم اند و باید زیست باهمی را اختیار نمایند و اتحاد و یکپارچگی خود را حفظ کنند تا به آینده مطمئن دست یابند هیچ کسی بر کسی دیگر برتری ندارد فقط ملاک برتری، تقوا و پرهیزگاری است بناءً باید به قول شاعر ما باید؛ دست در دست هم دهیم به مهر، خانه ی خویش را کنیم آباد.




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - شنبه 94 آبان 3 :: 2:42 عصر :: نویسنده : عارفی

باغبانان رفته اند وغنچه تنها مانده است
بلبلی در خیمه های سوخته جا مانده است
اشک در چشمان زینب ، خون به گوش کودکان
مشک،خالی در کنار دست سقا مانده است
جای طفل شیر خوار آغوش گرم مادرست
لیکن آن شش ماهه بر آغوش بابا مانده است
کیست تا زیر بغل گیرد اسیر درد را؟
محرمی دیگر برای زینب آیا مانده است؟
با دلی لبریزِ ماتم همره این کاروان
می رود اما دلش در قتلگه جا مانده است
با اسیران می رود طفلی سه ساله سوی شام
ردّ پای کوچکش بر روی صحرا مانده است
دست دشمن ها خشن،رخساره ی طفلان لطیف
جای سیلی بر رخ گلهای زهرا مانده است 
هست از خونهای سرخ آن ز پا افتادگان
پرچم توحید اگر اینگونه بر پا مانده است




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - شنبه 94 آبان 3 :: 1:59 عصر :: نویسنده : عارفی

شعر خائف درباره شام غریبان:

امشب به صحرا بی‌کفن جسم شهیدان است

شام غریبان است

امشب نوای بی‌کسان بر بام کیوان است

شام غریبان است

امشب به دشت کربلا نالان یتیمانند

تا صبح گریانند

امشب به روی کشته‌ها در ناله مرغانند

چون نی در افغانند

بر خاک بی‌غسل و کفن رعنا جوانانند

خوابیده عریانند

بر غربت اجسادشان عالم پریشان است

شام غریبان است

‌امشب به بالین حسین زینب عزادار است

در غم گرفتار است

امشب سکینه بر سر نعش پدر زار است

تا صبح بیدار است

امشب فلک حیران ز حال عترت زار است

از دیده خونبار است

زهرا به دور کشته‌ها با خیل حوران است

شام غریبان است

امشب سلیمان زمان در گوشه هامون

غلطیده‌ اندر خون

اندر هوای خاتم او بجدل ملعون

دیوانه و مجنون

سازد جدا انگشت شه آن بی‌حیای دون‌

ای چرخ شو وارون

کی خاتم محبوب حق در شأن دیوان است

شام غریبان است

امشب تن چاک حسین در نینوا بی‌سر

در بحر خون اندر

خوابیده بی‌غسل و کفن با اکبر و اصغر

با یاوران یک سر

اما ز ظلم خولی مردود سگ کمتر

در کنج خاکستر

در کوفه رأسش در تنور گرم مهمان است

شام غریبان است

امشب جناب فاطمه تا صبح در زاری

اشک غمش جاری

«کامی» بحال دختران اندر پرستاری

اشک غمش جاری

«کامی» کند در مطبخ خولی عزاداری

اشک غمش جاری

از ناله‌های زار او «خائف» نواخوان است

شام غریبان است

کتاب گیلان، ج2، ص614

پانویس

 




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - شنبه 94 آبان 3 :: 1:58 عصر :: نویسنده : عارفی

شام غریبان 

در لغت به معنای شب مردم غریب و از یار و دیار دور افتاده است. منظور از شام غریبان گرفتن برای افراد، ناله و زاری در شب اول وفات آن شخص است. ولی در اصطلاح فرهنگ عاشورا به شب یازدهم ماه محرم، شب شام غریبان گفته می‌شود. در این برنامه مردم به صورت دو گروه مجزا پس از غروب آفتاب عاشورا، با خواندن نوحه‌های غمگین یاد اسرای اهل بیت را گرامی می‌دارند.

این برنامه در شب تاریک انجام شده و افراد با در دست داشتن شمع به یاد کودکان و نونهالان قافله اسرای کربلا به عزاداری می‌پردازند. در شب اندوهبار شام غریبان مراسم به صورت ساده و غم انگیز برپا شده و دیگر مانند شب‌های قبل علم و بیرق را به حرکت در نمی‌آورند. دسته‌های عزادار با حرکت در کوچه‌ها و معابر، نوحه‌های غم انگیز را زمزمه می‌کنند. 

شور زدن 

شور زدن یا شور گرفتن از اصطلاحات خاص عزاداری در نوحه خوانی است. وقتی سینه زنی یا زنجیر زنی به نقطه اوج خود می‌رسد، ریتم حرکات و صداها سریعتر و پر شورتر می‌شود و افراد عزادار با کلماتی همچون حسین حسین بر سر و سینه خود می‌زنند. طبل‌ها و سنج‌ها هم در این حالت با شدت بیشتری به صدا در می‌آید. 

زبان حال 

به جملاتی که هنگام مرثیه خوانی از زبان امام حسین(ع) و شهدای کربلا یا بازماندگان آنان بیان می‌شود، زبان حال می‌گویند. این جملات بی‌آنکه در یک متن تاریخی یا روایی آمده باشد، صرفا نوعی بیان عاطفی است که از حال و وضع آن شخص برداشت می‌شود. زبان حال در مقابل زبان قال است.

البته باید مراقب باشیم که حرف‌های نامناسب و سبک را به اولیا خدا نسبت ندهیم. زیرا آن بزرگواران هرگز به خاطر کاری که برای رضای خدا انجام می‌دهند تن به ذلت و خواری نمی‌دهند. 

روشن کردن شمع در شام غریبان نماد چیست؟ 

شام غریبان ترسیم آن لحظاتی است که شمع وجود سید الشهدا در راه هدایت خلق آب گشته بود و جسم عریان و آغشته به خونش بر خاک کربلا افتاده بود . و نگاه به شمع شام غریبان تجسم این بیت است که: 

زینب ای شمع تمام افروخته / یادگار خیمه های سوخته 

و یادآور آن لحظاتی است که زینب عقیله ی بنی هاشم دختر امیر المؤمنین در تاریکی شب گل های حرم پیامبر و اطفال حسین را جستجو می کرد، نور شمع ها نشانه ی ابراز ارادت و هم دردی با زینب است، دختر علی می خواهی با شمع هایمان پیش پایت را روشن کنیم تا شاید آسان تر در کنار خارهای مغیلان طفلان حسین را که از شدت ترس و گرسنگی بیهوش گشته اند بیابی؟

شام غریبان، هیاهو ندارد، حتی کمتر نوحه می خوانند و به سینه می زنند، بیشتر زمزمه است و بر سر زدن، آن هم آرام، آن گونه که اطفال خسته حسین در زیر خیمه نیم سوخته شاید لحظاتی آرام بگیرند و در پرتو سکوت شب فارغ از دردهای تازیانه و سیلی لحظاتی را بیاسایند. شام غریبان، دشمن خواست که همه چیز را محو کند، حتی جنایات خویش را، خواست که کربلا در کربلا بماند و نخواست که حتی خیمه های بی صاحب نیز برپا باشد و خواست که پرتو نور قیام حسین را در تند باد حوادث خاموش کند، غافل از آنکه: 

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود/ خیمه ها بی پاسبان می ماند اگر زینب نبود

و شمع های در دست عزاداران حاکی از خیال خام و شکست دشمن است که:

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت / آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست 

و دشمن نمی دانست که قیام حسین(ع) هزاران پرتو نور خواهد شد و در قلب های میلیون ها انسان عاشق جای خواهد گرفت، آن هم پس از 1400 سال و این شمع ها که می بینی نشانه و علامت همان نور محبتی است که خدا در دل های آزاده تابانده است و حکایت شمع، همچنان باقی است…

 




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - شنبه 94 آبان 3 :: 1:57 عصر :: نویسنده : عارفی

شام غریبان چه اتفاقاتی رخ داد؟ / شام غریبان حسین امشب است

 

وقتی نام عاشورا به گوش می‌رسد، آتش سوزناکی از غم، دل را در بر می‌گیرد و اشک، امان را می‌برد. وقایع دردناک عاشورا تا بعد از ظهر که هنگامه شهادت امام حسین علیه السلام بود یکسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین کربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.

سال 61 ه.ق عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از این که امام حسین (علیه‌السلام) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند.

آن نامردان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین (علیه‌السلام) روی آوردند و اثاث و لباسها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاک با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در کشمکش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او می‌ربودند.(1)

دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند.
بعد از این اموال اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند. و آن بزرگواران را از کنار پیکر امام حسین (علیه‌السلام) گذراندند. وقتی نگاه اهل‌بیت به کشته‌ها افتاد فریاد کشیدند و بر صورت خود زدند.(2)

بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد کشید: چه کسی حاضر است که اسب بر پشت و سینه حسین (علیه‌السلام) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیکر مطهر امام حسین(علیه‌السلام) را با سمّ اسبان لگدکوب کردند.(3)

در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارک امام حسین(علیه السلام) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به کوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع کرده (که هفتاد دو سر بود) و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به کوفه فرستاد.(4)

سپس کشته‌های خودشان را جمع کرده و دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدکوب شده امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان کربلا بود تا این که توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمایی امام سجاد (علیه‌السلام) دفن شدند.(5)

شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یک خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نقل نشده ولی می‌توان تصور کرد که چه شب سختی را بعد از یک روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و ... داشته‌اند.

عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور حرکت از کربلا به سوی کوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین (علیه‌السلام) را بر شتران بی‌جهاز سوار کرده و این امانت‌های نبوت را چون اسیران کفّار در سخت‌ترین مصائب و غم و غصه کوچ می‌دهند.(6)
شاعر عرب این مصیبت عظما را به رشته نظم در آورده:

"یصلى على المبعوث من ..."؛ این قضیه بسیار شگفت‌آور است که مردم بر پیغمبر مبعوث که از آل هشام است، تحیت و درود بر روح پاکش می‌فرستند و از طرف دیگر، فرزندان و خاندان او را به قتل مى‌رسانند!!(7)

در هنگام حرکت از کربلا عمر سعد دستور داد که اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌کنم لحظه‌ای را که زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را از کنار کشته بر خاک افتاده برادرش حسین عبور دادند که از سوز دل می‌نالید ... و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: ... من به شهدا نگریستم که روی خاک افتاده و کسی آنها را دفن نکرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد که بی‌تابی نکنم.(8)

(گویا اسرای کربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یک دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیمه‌ها و به درخواست خود اسرا و یک بار هم در روز یازدهم محرم هنگام کوچ از کربلا و به دستور عمر سعد و این کار عمر سعد شاید به خاطر این بود که می‌خواست اهل‌بیت (علیهم‌السلام) با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شکنجه روحی به اسرا داده باشد.)
خیمه های سوخته

بعد از این که روز یازدهم محرم اسرا را از کربلا به سوی کوفه حرکت دادند به خاطر نزدیکی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر کوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های کوفه و بیرون شهر سپری کرده باشند.

در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین(علیه‌السلام) و خارجی معرفی کردن آن حضرت، مردم کوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به کوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌کنند. ولی با خطابه‌هایی که امام سجاد (علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد می‌کنند و خودشان را به کوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه‌السلام) اذعان می‌کنند شادی کوفیان را به عزا تبدیل می‌کنند.

در طول مدتی که در کوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حرکت می‌کردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در کجاوه‌ها جا داده شده بودند و آنان که خیال می‌کردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌کردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌کردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد که حاکم کوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارک می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌کرد و کشته شدن امام حسین (علیه‌السلام) را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.(9) ولی با جواب‌هایی که از جانب حضرت زینب و امام سجاد (علیهما‌السلام) می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.

 

پی‌نوشت‌ها:

به نقل از سایت تبیان

1- ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن کامل وقعة الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول 1380.

2- سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، ص180.

3- شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم (در کربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمکران، ص 485/ اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص349.

4- شیخ عباس قمی، همان، ص486، و شیخ عباس قمی، ص 351.

5- شیخ عباس قمی، همان، ص492/ اولین مقتل، پیشین، ص353.

6- شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر کسره‌ای، انتشارات جمکران، ص490/ ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ص 351.

7- لهوف سید بن طاووس .

8- در کربلا چه گذشت، ص 492 و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، ص 306.

9- ابن مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه وقعة الطف، سید علی محمد موسوی جزایری، ص 361، و ترجمه نفس‌المهموم، پیشین، ص 519.

 




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - جمعه 94 آبان 2 :: 12:47 صبح :: نویسنده : عارفی

شب عاشورا به روایت امام سجاد(ع)
در روایت شیخ مفید رحمه الله و سید بن طاووس رحمه الله آمده:
هنگامی که شب عاشورا نزدیک شد، آن حضرت اصحاب کرام خود را جمع فرمود، حضرت سید الساجدین علی بن الحسین علیهماالسلام می فرماید:
من بیمار بودم، لکن خود را به آنان نزدیک نمودم، تا بشنوم که آن درمانده ی وادی بلا و سردار اهل ابتلا با اصحاب خود چگونه سلوک می فرماید؟!
شنیدم که پدر بزرگوارم افتتاح سخن را به حمد و ثنای الهی و ملک معبود فرمود و طریق شکرگزاری حی ودود پیمود و فرمود:
أما بعد؛ فانی لا أعلم أصحابنا أوفی و لا خیرا من أصحابی، و لا أهل بیت أبر و أوصل من أهل بیتی؛ فجزاکم الله (تعالی عنی) خیرا؛
به راستی که من اصحابی را بهتر و باوفاتر از اصحاب خود نمی دانم و اهل بیتی نیکوتر و صله کننده تر از اهل بیت خود نمی دانم، پس خدای متعال شما را (از جانب من) جزای خیر دهد.
 آگاه باشید که یک روز دیگر زیاده از عمر ما نمانده. من امشب شما را مرخص کردم و بیعت خود را از گردن شما برداشتم بر شما حرجی نیست، اینک ظلمت شب عالم را فراگرفته، آن را غنیمت دانسته هر یک به طرفی بروید.
و لیأخذ کل رجل منکم بید رجل من أهل بیتی و تفرقوا فی سواد هذا اللیل، و ذرونی و هؤلاء القوم، فانهم لا یریدون غیری؛
و هر یک از شما دست یکی از اهل بیت مظلوم مرا بگیرید و در این ظلمت شب بروید و مرا بگذارید با این گروه ستمکاری که آنان همه به جهت کشتن من جمع شدند، چرا که آنان غیر از مرا نمی خواهند.
 شب عاشورا و اعلام وفاداری بنی هاشم برای یاری امام حسین
در این هنگام برادران، فرزندان، برادرزادگانش و اولاد عبدالله بن جعفر - که خواهرزاده ی آن حضرت بودند - زبان معذرت گشودند. جناب عباس علیه السلام به سخن درآمده و دیگران از او متابعت کردند، عرض کردند:
لم نفعل ذلک؟ لنبقی بعدک؟ لا أرانا الله ذلک أبدا؛
دست از یاری تو برداریم که بعد از تو زنده باشیم، خدا هرگز نخواهد که بعد از تو زنده باشیم، زندگی دنیا بی تو به کار نمی آید.
آن حضرت فرمود:
یا بنی عقیل! حسبکم من القتل بمسلم، فاذهبوا أنتم فقد أذنت لکم؛
ای اولاد عقیل! شهادت مسلم برای شما بس است، برگردید، من شما را اذن می دهم، بروید.
آنان جواب گفتند - و به روایت ابن بابویه: عبدالله بن مسلم در جواب گفت -:
آیا مردم چه می گویند که ما بزرگ و آقای خود و بنی عم خود را که بهترین بنی اعمام اند، تنها واگذاریم و حتی تیری با ایشان نیندازیم و شمشیر و نیزه بکار نبریم و ندانیم چه بر سر ایشان آمد. به خدا! هرگز چنین نکنیم. و لکن جان، مال و عیال خود را فدای تو خواهیم کرد، تا هر چه بر سر تو آید بر سر ما نیز آید؛«فقبح الله العیش بعدک».
و به روایت شیخ مفید رحمه الله:
از سیدالساجدین علیه السلام مروی است که حضرت امام حسین علیه السلام در آن شب امر فرمود خیمه های حرم محترم را نزدیک یکدیگر زدند، طناب های آنها را از یکدیگر بیرون برند تا راه تردد مسدود گردد و بر دور آنها خندقی حفر نموده تا از هیزم پر کنند.
و به فرزند مظلومش علی اکبر علیه السلام امر فرمود که با جمعی به سوی فرات رفته مشکی چند آب بیاورند.
آن والا مقام با بیست سوار و بیست پیاده به سوی فرات رفتند و با نهایت خوف، چند مشکی آب آوردند.
حضرت فرمود: از این آب بیاشامید که آخرین توشه ی شماست و غسل کنید و جامه های خود را بشویید که کفن شما خواهد بود. (1) .
آه! آه! چه گویم؟ آن جامه هایی که پوشیده بودند و به جای کفن های خود اختیار فرموده بودند؛ در روز عاشورا با این که از چوب و نی و شمشیر و ناوک تیر، پاره پاره شده و به خون و خاک آغشته شده بودند، آنها را نیز از آن شهیدان مضایقه کردند و از بدن پاره پاره ی ایشان کندند و آن ابدان لطیفه و اجساد شریفه را عریان و برهنه بر روی خاک انداختند، تا از شدت حرارت آفتاب پژمرده گردیدند.
بأبی الجسوم العاریات علی الثری
ما سترها الا مثار غبار
پدر و مادرم به فدای آن بدن های برهنه ای باد که بر زمین افتاده بودند و برای آنها جز غبار و خاک، ساتری نبود.
بأبی الجسوم الضایعات وحیدة
ما انسها الا وحوش قفار
پدر و مادرم به فدای آن بدن های شریفه ای که آنها را ضایع کرده و تنها گذارده بودند و انیسی برای آنان جز وحشیان صحرا نبود.
پاورقی
(1) امالی شیخ صدوق: 221 مجلس 30.

 




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - جمعه 94 آبان 2 :: 12:46 صبح :: نویسنده : عارفی

?

 

?

آخرین سخنان امام حسین ع در شب عاشورا      
      
حسین بن علی(علیهما السلام ) نزدیک غروب تاسوعا پس از آن که از طرف دشمن مهلت داده شد( یا پس از نماز مغرب) در میان افراد بنی هاشم و یاران خویش قرار گرفت و این خطابه را ایراد نمود...

«خدا را به بهترین وجه ستایش کرده و در شداید و آسایش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هایش سپاسگزارم. خدایا! تو را می ستایم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشیدی و قرآن را به ما آموختی و با دین و آیین آشنایمان ساختی و به ما گوش(حق شنو) و چشم(حق بین) و قلب(روشن) عطا فرمودی و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندی.
اما بعد، من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدم و اهل بیت و خاندانی باوفاتر و صدیق تر از اهل بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزای خیر دهد».
آن گاه فرمود:«جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده می شوم و در محلی به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت می رسم و اکنون وقت این شهادت رسیده است. به اعتقاد من همین فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه می دهم که از این سیاهی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری نخواهند داشت، خدا به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند!»

آخرین آزمایش
حسین بن علی(علیهما السلام ) که در طول راه از مدینه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خویش را اعلام نموده و به یارانش اجازه مرخصی داده و بیعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و برای آخرین بار نیزاین موضوع را با صراحت مطرح نمود که « قد قرب الموعد؛ یعنی هنگام شهادت فرا رسیده است» و من بیعت خود را از شما برداشتم، از تاریکی شب استفاده کنید و راه شهر و دیار خویش را پیش بگیرید.
این پیشنهاد در واقع آخرین آزمایش بود از سوی آن حضرت و نتیجه این آزمایش، عکس العمل یاران آن بزرگوار بود که هر یک با بیان خاص، وفاداری خود را به آن حضرت و استقامت و پایداری خویش را تا آخرین قطره خون اعلام داشتند و بدین گونه از این آزمایش روسفید و سرفراز بیرون آمدند.
حال پاسخ چند تن از این یاران باوفا و اهل بیت صدیق و باصفا:
1- اولین کسی که پس از سخنرانی امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علی(ع) بود. او چنین گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنین روزی را نیاورد که ما تو را بگذاریم و به سوی شهر خود برگردیم."
2- آن گاه سایر افراد بنی هاشم در تعقیب گفتار حضرت ابوالفضل و در همین زمینه سخنانی گفتند که امام نگاهی به فرزندان عقیل کرد و چنین گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم برای شما بس است، من به شما اجازه دادم بروید."
آنان در پاسخ امام چنین گفتند: در این صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پیشوای خود برداشتید چه بگوییم؟ نه، به خدا سوگند! هیچ گاه چنین کاری را انجام نخواهیم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فدای راه تو می کنیم و تا آخرین مرحله در رکاب تو می جنگیم.
3- یکی دیگر از این سخنگویان، مسلم بن عوسجه بود که چنین گفت: ما چگونه دست از یاری تو برداریم؟ در این صورت در پیشگاه خدا چه عذری خواهیم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمی شوم تا با نیزه خود سینه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشیر در اختیار من است با آنان بجنگم و اگر هیچ سلاحی نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان می روم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم.
4- یکی دیگر از یاران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنین گفت: به خدا سوگند! ما دست از یاری تو برنمی داریم تا در پیشگاه خدا ثابت کنیم که حق پیامبر را درباره تو مراعات نمودیم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته می شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده می کنند، باز هم هرگز دست از یاری تو برنمی دارم و پس از هر بار زنده شدن به یاری ات می شتابم؛ در صورتی که می دانم این مرگ یک بار بیش نیست و پس از آن نعمت بی پایان خداست.
5- زهیربن قین چنین گفت: یابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمایت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو یا یکی از این جوانان بنی هاشم از مرگ نجات یابید.
6- درهمین ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشیرحضرمی( یکی از یاران آن حضرت) به وی رسید. امام به او فرمود: تو آزادی، برو و در آزادی فرزندت تلاش بکن.
محمد بن بشیر گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمی دارم! و این جمله را نیز اضافه نمود: درندگان بیابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خویش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.
امام چند قطعه لباس قیمتی به او داد تا در اختیار کسانی که می توانند در آزادی فرزندش تلاش کنند قرار دهد.
آن گاه که حسین بن علی(علیهما السلام) این عکس العمل را از افراد بنی هاشم و صحابه و یارانش دید و آن کلمات و جملاتی که دلیل بر آگاهی و احساس مسؤولیت و وفاداری آنان به مقام امامت بود، شنید در ضمن دعا برای آنان«جزاکم الله خیرا؛ خدا به همه شما پاداش نیک عنایت کند» قاطعانه و صریح فرمود: إنی غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتی قاسم و عبدالله
شیرخوار، نیز با من کشته خواهند شد."
همه یاران آن حضرت با شنیدن این بیان یک صدا چنین گفتند: ما نیز از خدای بزرگ سپاسگزاریم که با یاری تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشید. ای فرزند پیامبر! آیا ما نباید خشنود باشیم از این که در بهشت با تو هستیم؟
طبق نقل خرائج راوندی امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و یکایک آنان محل خود و نعمت هایی که در بهشت برایشان مهیا شده است مشاهده نمودند
 احادیث و روایات، احکام دین - سایت عاشورا

 




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - جمعه 94 آبان 2 :: 12:44 صبح :: نویسنده : عارفی

آخرین سخنان در شب عاشورا

حسین بن علی(علیهما السلام ) نزدیک غروب تاسوعا پس از آن که از طرف دشمن مهلت داده شد( یا پس از نماز مغرب) در میان افراد بنی هاشم و یاران خویش قرار گرفت و این خطابه را ایراد نمود:

«خدا را به بهترین وجه ستایش کرده و در شداید و آسایش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هایش سپاسگزارم. خدایا! تو را می ستایم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشیدی و قرآن را به ما آموختی و با دین و آیین آشنایمان ساختی و به ما گوش(حق شنو) و چشم(حق بین) و قلب(روشن) عطا فرمودی و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندی.

 

اما بعد، من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدم و اهل بیت و خاندانی باوفاتر و صدیق تر از اهل بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزای خیر دهد».

آن گاه فرمود:«جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده می شوم و در محلی به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت می رسم و اکنون وقت این شهادت رسیده است. به اعتقاد من همین فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه می دهم که از این سیاهی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری نخواهند داشت، خدا به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند!»

آخرین آزمایش

حسین بن علی(علیهما السلام ) که در طول راه از مدینه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خویش را اعلام نموده و به یارانش اجازه مرخصی داده و بیعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و برای آخرین بار نیزاین موضوع را با صراحت مطرح نمود که « قد قرب الموعد؛ یعنی هنگام شهادت فرا رسیده است» و من بیعت خود را از شما برداشتم، از تاریکی شب استفاده کنید و راه شهر و دیار خویش را پیش بگیرید.

این پیشنهاد در واقع آخرین آزمایش بود از سوی آن حضرت و نتیجه این آزمایش، عکس العمل یاران آن بزرگوار بود که هر یک با بیان خاص، وفاداری خود را به آن حضرت و استقامت و پایداری خویش را تا آخرین قطره خون اعلام داشتند و بدین گونه از این آزمایش روسفید و سرفراز بیرون آمدند.

حال پاسخ چند تن از این یاران باوفا و اهل بیت صدیق و باصفا:

1- اولین کسی که پس از سخنرانی امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علی(ع) بود. او چنین گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنین روزی را نیاورد که ما تو را بگذاریم و به سوی شهر خود برگردیم."

2- آن گاه سایر افراد بنی هاشم در تعقیب گفتار حضرت ابوالفضل و در همین زمینه سخنانی گفتند که امام نگاهی به فرزندان عقیل کرد و چنین گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم برای شما بس است، من به شما اجازه دادم بروید."

آنان در پاسخ امام چنین گفتند: در این صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پیشوای خود برداشتید چه بگوییم؟ نه، به خدا سوگند! هیچ گاه چنین کاری را انجام نخواهیم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فدای راه تو می کنیم و تا آخرین مرحله در رکاب تو می جنگیم.

3- یکی دیگر از این سخنگویان، مسلم بن عوسجه بود که چنین گفت: ما چگونه دست از یاری تو برداریم؟ در این صورت در پیشگاه خدا چه عذری خواهیم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمی شوم تا با نیزه خود سینه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشیر در اختیار من است با آنان بجنگم و اگر هیچ سلاحی نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان می روم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم.

4- یکی دیگر از یاران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنین گفت: به خدا سوگند! ما دست از یاری تو برنمی داریم تا در پیشگاه خدا ثابت کنیم که حق پیامبر را درباره تو مراعات نمودیم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته می شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده می کنند، باز هم هرگز دست از یاری تو برنمی دارم و پس از هر بار زنده شدن به یاری ات می شتابم؛ در صورتی که می دانم این مرگ یک بار بیش نیست و پس از آن نعمت بی پایان خداست.

5- زهیربن قین چنین گفت: یابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمایت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو یا یکی از این جوانان بنی هاشم از مرگ نجات یابید.

6- درهمین ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشیرحضرمی( یکی از یاران آن حضرت) به وی رسید. امام به او فرمود: تو آزادی، برو و در آزادی فرزندت تلاش بکن.

محمد بن بشیر گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمی دارم! و این جمله را نیز اضافه نمود: درندگان بیابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خویش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.

امام چند قطعه لباس قیمتی به او داد تا در اختیار کسانی که می توانند در آزادی فرزندش تلاش کنند قرار دهد.

آن گاه که حسین بن علی(علیهما السلام) این عکس العمل را از افراد بنی هاشم و صحابه و یارانش دید و آن کلمات و جملاتی که دلیل بر آگاهی و احساس مسؤولیت و وفاداری آنان به مقام امامت بود، شنید در ضمن دعا برای آنان«جزاکم الله خیرا؛ خدا به همه شما پاداش نیک عنایت کند» قاطعانه و صریح فرمود: إنی غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتی قاسم و عبدالله شیرخوار، نیز با من کشته خواهند شد."

همه یاران آن حضرت با شنیدن این بیان یک صدا چنین گفتند: ما نیز از خدای بزرگ سپاسگزاریم که با یاری تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشید. ای فرزند پیامبر! آیا ما نباید خشنود باشیم از این که در بهشت با تو هستیم؟

طبق نقل خرائج راوندی امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و یکایک آنان محل خود و نعمت هایی که در بهشت برایشان مهیا شده است مشاهده نمودند.

 

منبع : کتاب سخنان حسین بن علی علیهما السلام ، از مدینه تا کربلا ، محمد صادق نجمی ، ص 198.

 

 




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - جمعه 94 آبان 2 :: 12:39 صبح :: نویسنده : عارفی

بازنویسی روایات از: محمدرضا اسدزاده

گفت وگوی امام حسین(ع) برای یاران

امشب، شب عاشوراست. نماز عشاء به امامت امام انسانیت تمام شده است. اینک امام حسین( درود خدابر او باد) اصحاب خود را جمع کرده تا با آنان گفت وگو کند.

امام سجاد(ع) در روایتی می‌فرماید که امام حسین با اصحاب خود گفت:
... همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خودم نمی شناسم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر نمی دانم، خداوند شما را جزای خیر دهد. آگاه باشید که من هدف دیگری برای جماعت داشتم و ایشان را به راه اطاعت و متابعت از خداوند می پنداشتم اما اکنون آن خیال دیگر گونه صورت بست.
امشب بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هر سویی که می خواهید کوچ کنید. اکنون پرده شب شما را فرو گرفته است. در این سیاهی شب به هر سو که می خواهید بروید. این جماعت مرا می خواهند و چون مرا بکشند به غیر از من نپردازند.

پاسخ حضرت عباس(ع) و برخی یاران
وقتی سخن امام به اینجا رسید، اول کسی که سخن گفت عباس بن علی (ع) بود و سپس برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفر که عرض کردند: برای چه این کار را بکنیم؟ آیا برای آنکه بعد از تو زندگی کنیم؟ خداوند این کار ناشایسته را از ما دور کند.

گفت وگوی امام با فرزندان عقیل و پاسخ آنها
پس آن امام حسین رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود که شهادت مسلم بن عقیل برای شما کافی است. بیشتر از این نباید مصیبت ببینید. من به شما اجازه می دهم هر کجا می خواهید بروید.
آنها عرض کردند: سبحان الله. مردم به ما چه می گویند و ما چه جوابی داریم بگوئیم؟ بگوئیم دست از بزرگ و سید و پسرعممان برداشتیم و او را در میان دشمن گذاشتیم، بی‌آنکه تیر و نیزه و شمشیری برای یاری او به کار بریم؟ نه به خدا سوگند، ما چنین کار ناشایسته‌ ای نخواهیم کرد، بلکه جان و مال و اهل و عیال خود را در راه تو فدا می کنیم و با دشمن تو مبارزه می کنیم تا هر چه برای شما پیش می آید برای ما هم پیش بیاید...."

سخنان مسلم بن عوسجه خطاب به امام حسین
در این وقت "مسلم بن عوسجه" برخاست و به امام حسین (ع) عرض کرد: یابن رسول الله! آیا فکر می کنی ما کسانی هستیم که دست از تو بر می داریم.
پس با کدام دلیل در نزد خداوند، عذر بخواهیم؟ لاوالله. من از خدمت شما جدا نمی شوم تا نیزة خود را در سینه‌های دشمنان تو فرو ببرم. تا دستة شمشیر در دست من باشد دشمنان را از پای در خواهم آورد و حتی اگر سلاحی برای جنگ نداشته باشم با سنگ با ایشان مبارزه خواهم کرد. سوگند به خدا که ما دست از یاری تو برنمی‌داریم، تا خداوند بداند که ما حرمت پیغمبر را در حق تو رعایت نمودیم. به خدا سوگند که من در مقام یاری تو، در مرتبه‌ای هستم که اگر هفتاد بار کشته ‌شوم و باز زنده شوم و مرا بسوزانند و خاکستر مرا بر باد دهند، هرگز از تو جدا نخواهم شد؛ تا زمانی که مرگ را در خدمت شما ملاقات کنم. چگونه به شما خدمت نکنم با وجودی که شهادت را راه شما، مرگ نیست بلکه کرامت جاودان و سعادت ابدی است.

سخنان زهیر بن قین خطاب به امام حسین
پس از او " زهیر بن قین" برخاست و عرض کرد: به خدا سوگند که من نیز دوست دارم هزار بار کشته شوم وزنده گردم اما تو ای پسر رسول خدا زنده باشی و خداوند مرگ را از شما دور کند.

 

وقتی امام حسین چراغ ها را خاموش کرد تا کسی خجالت نکشد
پس حضرت امام حسین(ع) همگی را دعای خیر فرمود. سپس دستور دادند چراغ ها را خاموش کنند و به اصحاب و یاران گفتند: چراغ ها را خاموش کردم تا هر کدام از شما که می خواهد بدون خجالت و شرمساری، مرا ترک کنید و در تاریکی شب خودتان را نجات دهید.

وقتی امام جایگاه بهشت را به یاران باقی مانده نشان دادند
روایات تاریخ نقل کرده اند تعدادی رفتند و یارانی باقی ماندند. امام حسین در آن شب جایگاه هر یک از افراد باقی مانده را در بهشت به ایشان نشان دادند و بر یقین ایشان افزودند.

 

گفت وگوی حضرت زینب(س) با امام حسین(ع)

امام سجاد(ع) می فرماید:
حضرت حسین (ع) پس از مکالمه با اصحاب، به خیمه خود رفت و با انان سخن گفت. شب دهم که پدرم صبح آن شهید شد، من مریض بودم و زینب پرستاری من می‌کرد. ناگاه دیدم پدرم - حسین (ع) - کناری رفت و این اشعار را قرائت می‌فرمود:
یا دَهْرُاُفّ لَکِ مِنْ خَلیلٍ
مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ
و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ

امام سجاد ادامه می دهند: وقتی من این اشعار را شنیدم، متوجه شدم که پدرم شهید خواهد شد. آنگاه گریه، گلوی مرا گرفت و بر آن صبر نمودم و اظهار جزع نکردم. ولی عمه مان زینب، وقتی حال برادرش را دید نتوانست خویشتن داری کند. پس برخاست و ناخوداگاه به سمت حسین رفت و گفت: "کاش مرگ مرا نابود کند و مرگ تو را نبینم. امروز مثل زمانی است که مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند، پس ای برادر! تو برای من جانشین آنها و فریادرس آنهائی.
امام حسین رو به سوی خواهرش زینب کرد و فرمود: ای خواهرم! مبادا شیطان حلم ترا برباید که وقایع سختی در پیش داریم.

وقتی امام حسین برخی وقایع را برای زینب(س) گفت
امام سجاد(ع) روایت می کند: در این لحظه امام حسین وقایعی را برای عمه مان زینب(س) بازگو کردند و سپس اشک در چشم های مبارک حسین جاری شد....
در این لحظه زینت خاتون (سلام الله علیها) گفت:
یا ویلتاه! ای برادر! این بیشتر دل ما را مجروح می‌کند که راه چاره را از تو گرفته اند و تو باید به ضرورت شربت مرگ بنوشی و ما را غریب و بی کس و تنها در میان اهل نفاق و افراد شقاوتمند بگذاری....

وقتی زینب به صورت خود زد و اشک ریخت و بی هوش شد
در این حال ناگهان زینب دگرگون شد، در حالی که به صورت خود می زد و اشک می ریخت، ناگهان به زمین افتاد و بی هوش شد.
امام سجاد روایت می کند: که حضرت امام حسین(ع) آب آورد و خواهر را بلند کرد و آب به صورت او پاشید تا به هوش آمد و برای او قرآن خواند و سپس او را با این کلمات آرامش داد و فرمود:
ای خواهرم! به یاد خدا باش و صبر و شکیبائی کن و بدانکه اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و هر چیزی در معرض هلاکت است، جز ذات خداوندی که خلایق را با قدرت خود خلق فرموده و بر می انگیزاند و زنده می‌گرداند.
خواهرم! جد و پدر و مادر و برادر من که بهتر از من بودند، هر یک دنیا را وداع کردند. پس وظیفه من و وظیفه هر مسلمانی است که بر رسول خدا «ص» اقتدا و تأسی کند.

توصیه های امام به خواهرش بعد از به هوش آمدن
پس از آن امام حسین فرمود:
ای خواهر! من تو را قسم می‌دهم و باید به قسم من عمل کنی، وقتی که من کشته شوم گریبان در مرگ من چاک نکنی و چهره خویش را به ناخن مخراشی و از برای شهادت من در مقابل دشمنان، فریاد و شیون به پا نکنی...
پس حضرت سجاد علیه السلام می فرمای: پدرم عمه‌ام را آورد در نزد من نشاند و او دلداری داد....

منابع روایی و مقاتل: منتهی الآمال شیخ عباس قمی/مقتل لهوف سید ابن طاووس

 




موضوع مطلب :
< 1 2 3 4 5 >> >