سفارش تبلیغ
صبا
د نیا ی مجازی
درباره وبلاگ


پیوندها
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 10
  • بازدید دیروز: 13
  • کل بازدیدها: 47467
یادداشت ثابت - سه شنبه 93 اردیبهشت 10 :: 5:15 عصر :: نویسنده : عارفی

خواص بامیه 

میوه بامیه با داشتن موادغذائی با ارزش مانند ویتامین های گروه آ، ث، ب 2، ب 5و ب 6 و عناصر منگنز، کبالت، لکسیم، فسفر، پتاسیم، و همچنین پروتئین و فیبر و ماده لزج، ...

 

 

میوه بامیه با داشتن موادغذائی با ارزش مانند ویتامین های گروه آ، ث، ب 2، ب 5 و ب 6 و عناصر منگنز، کبالت، لکسیم، فسفر، پتاسیم، و همچنین پروتئین و فیبر و ماده لزج، اثر مثبت در جیره غذائی انسان دارد. بامیه در تنظیم دفع سیستم گوارشی بدن و تندرستی بسیار سودمند می باشد. لعاب و الیاف سلولزی موجود در جداره میوه، علاوه بر کمک در پاک کردن دستگاه گوارش، موجب هضم غذا در بدن می شود. کلسترول و قند خون را تنظیم می نماید. ترکیبات موجود در صد گرم ماده خام بامیه شامل آب 90 9/88 درصد، انرژی 22 کالری؛ پروتئین 869/1 گرم، چربی 3/0 175/0 گرم، کلسیم 3/63 میلی گرم، فسفر 56 میلی گرم، آهن 45/0 میلی گرم، روی 55/0 میلی گرم، پتاسیم 9/321 میلی گرم، سدیم 5 میلی گرم، منیزیم 57میلی گرم، کربوهیدرات 188/7 گرم، فیبر خوراکی 25/1 گرم، می باشد.

خواص داروئی بامیه

- پوسته? فوقانی بامیه، قند خون را تثبیت و آن را در حد غیرقابل جذب از طریق روده نگه می دارد.

- تعداد کثیری از متخصصین بهداشت معتقد هستند که منشاء اکثر بیماری ها از روده آغاز می شود. بافت بامیه باعث جذب آب و جمع شدن مواد قابل دفع داخل روده شده و عمل دفع را تسهیل می کند. فیبرها عمدتاً بر دفع مواد زاید از روده مفید هستند و فیبرهای موجود در بامیه یکی از بهترین آنها است، بامیه به دلیل خاصیت لزج بودن و لغزندگی موجب تسهیل و راحتی دفع می شود و یکی از ملین های بسیار مفید به شمار می آید. به عبارت دیگر این گیاه فوق العاده باارزش نه تنها از بالا رفتن کلسترول و توکسین ها در اسیدهای صفراوی جلوگیری می کند، بلکه موجب عبور آنها نیز می شود و بدن به آن عادت نمی کند، عوارض سوء و جانبی ندارد و مملو از موادغذائی می باشد و از نظر اقتصادی نیز ارزان و در دسترس همه? افراد قرار دارد.

-به منظور کمک در هضم غذا، در بین مسهل ها و روا نسازهای گیاهی، بافت بامیه بهترین موادغذائی برای باکتری های مفید روده می باشد.

-بامیه سرشار از آنزیم های هضم کننده? موادغذائی می باشد.

خاصیت صنعتی بامیه (مصرف بامیه در صنعت)


بامیه به عنوان ماده ضدزنگ در صنعت مصارف زیادی دارد. آب بامیه نیز در صنعت کاغذسازی مصارف و اهمیت بسیاری دارد. به طوری که برای تهیه کاغذ از کلش برنج به نسبت ترکیب زیر برای ورقه کردن خمیر استفاده می شود:
خمیر کلش برنج
1 کیلوگرم، آب 50 لیتر (تهیه کاغذ ضخیم به آب کمتری نیاز دارد و کاغذ نازک به آب بیشتر)، آب بامیه یک لیوان، نشاسته 100 گرم، صمغ جامد 100 گرم، پودر زاج سفید 40 گرم.

استفاده از بامیه در صنایع دستی و تزئینات


منابع علمی و مآخذ بیانگر این واقعیت است که میوه? بامیه علاوه بر مغذی بودن و داشتن خواص داروئی و شیمیائی، در صنایع دستی و تزئینات هم کاربرد دارد. برای تهیه صنایع دستی ابتدا بامیه را در داخل ژلاتین سیلیسیوم، در کوره خشک کرده و آنرا رنگ آمیزی می کنند و به اشکال موردنظر درمی آورند.  به منظور حداکثر استفاده از خواص بامیه لازم است به نکات زیر توجه شود:

*بامیه به صورت تازه مصرف شود.
*از بامیه های با سایز کوچک و مناسب استفاده شود (حداکثر طول
8 سانتی متر)
*به دلیل آلودگی فلزات سنگین، از پختن بامیه در ظروف آهنی، برنجی و مسی اجتناب شود چون ظروف فلزی باعث تغییر رنگ بامیه شده و آن را تیره رنگ می کنند.

نحوه مصرف بامیه
قبل از ورود به بحث نحوه? مصرف بامیه ذکر این نکته ضروری است که به منظور حفظ مواد غذائی و آنزیم های هضم کننده موجود، بامیه باید حتی الامکان با حرارت کم یا بخار ملایم در مدت کوتاه به صورت نیم پخت آماده و مصرف شود.

الف) مصرف خام
بامیه خام در تهیه سالاد با سایر محصولات گیاهی نظیر نخود فرنگی، هویج، کاهو، خیار، کلم، گوجه فرنگی، پیاز و غیره مصرف می شود. بامیه هائی که برای سالاد انتخاب می شوند بهتر است ریز به طول
3 2 سانتی متر و از رقم های بدون کرک باشند.

ب) مصرف پخته و سرخ شده
میوه? تازه بامیه را با سایر سبزی ها به خصوص بادمجان، کدو، گوجه فرنگی، نخودفرنگی، لوبیا، هویج و سیب زمینی پخته و یا به صورت خورش همراه با برنج مصرف می کنند و یا به عنوان تزئین اطراف دیس غذاهای گوشتی سرو می کنند.

در سایر کشورها و مناطق مختلف دنیا از جمله مراکش، ایالات متحده، لیبی، افغانستان، هندوستان، مصر، سوریه و ایران و در استان های مختلف ایران از جمله کردستان، ایلام، سیستان و بلوچستان، خوزستان، هرمزگان، بوشهر و غیره روش مصرف با توجه به سلیقه، ذائقه، عادات و رسوم محلی با هم فرق دارد. براساس گزارش موجود بامیه را می توان با سایر مواد غذائی مصرف کرد که در زیر به تعدادی از آنها اشاره می شود.
-بامیه با سیب زمینی
-بامیه با پیاز
-بامیه با گوجه فرنگی
-گیپای بامیه
-بامیه رنده شده با گوجه فرنگی رنده شده (به صورت خوراک)
-بامیه خرد شده با بادمجان و گوجه فرنگی (به صورت خوراک)
-بامیه سرخ نشده با کدو و گوجه فرنگی سرخ شده (به صورت خوراک)
-سالاد ماست بامیه (مانند بورانی اسفناج)
-آبگوشت بامیه
-خورش بامیه
-بامیه با جوجه یا مرغ
-بامیه با میگو
-بامیه با گوشت بره یا گوشت گاو
-سوپ بامیه

روش های نگهداری بامیه


در فصل برداشت (زمان برداشت در مناطق سردسیر، معتدل و گرمسیر متفاوت است) و هنگامی که بامیه به وفور یافت می شود و قیمت مناسبی دارد تبدیل و ذخیره سازی آن برای مصرف در غیرفصل، مقرون به صرفه می باشد. نکات مهمی که باید حتماً مدنظر قرار گیرد مرغوب و تازه بودن میوه بامیه است که به کیفیت آن ارزش می بخشد. روش های مختلفی برای نگهداری موادغذائی بامیه وجود دارد که به اختصار شرح داده می شود.

الف) روش شور
بامیه ها را انتخاب و آنها را شسته، ته آنها به طور خیلی سطحی می بریم و در ظرف، در شرایط غیرهوازی نگهداری می کنیم.
روش تهیه? محلول آب نمک :در یک لیتر آب جوشانده،
150 گرم نمک را حل کرده و سپس یک استکان سرکه به آن اضافه می کنیم و محلول آب نمک سرکه را به مدت چند دقیقه می جوشانیم. پس از سرد شدن مخلوط آب نمک و سرکه آن را روی بامیه های چیده شده در ظرف می ریزیم تا ظرف کاملاً پر شود؛ سپس مقداری برگ های معطر مثل نعناع، ترخون، برگ بو و چند حبه سیر در ظرف قرار داده و در آن را طوری محکم می بندیم که هوا به داخل آن نفوذ نکند. برای تهیه شور از ظروف یا گالن های پلاستیکی سفیدرنگ استفاده می کنیم. استفاده از گالن های بازیافتی مشکلات بهداشتی را همراه خواهد داشت.

ب) روش ترشی بامیه
در تهیه ترشی بامیه رعایت نکات زیر ضروری است:
- انتخاب بامیه مناسب از نظر رنگ و اندازه :با توجه به اینکه رنگ و اندازه مناسب بامیه به زیبائی ترشی می افزاید بهتر است بامیه هائی با رنگ سبز روشن مایل به سفید و بدون کرک انتخاب شود. بامیه ها کاملاً شسته و در سبدی قرار گیرند تا سطح آنها خشک شود.
- انتخاب سرکه خالص (مرغوب) :سرکه خالص و مرغوب در کیفیت و مزه ترشی بامیه خیلی مؤثر است سعی شود از سرکه خالص انگور استفاده شود. هرگاه به خالص بودن سرکه اطمینان نداشتید، بهتر است آن را به مدت کوتاهی جوشانده و پس از سرد شدن مصرف نمائید.
-انتخاب ظرف مناسب :ظرف نگهداری ترشی بامیه باید با مقدار بامیه نسبت مناسب داشته باشد و دارای در محکم باشد؛ پس از ریختن بامیه و سرکه در ظرف، نباید فضای خالی در آن وجود داشته باشد. انتخاب گالن یا دبه های پلاستیکی سفید با درهای پیچ دار مناسب است.
-انتخاب مکان مناسب برای نگهداری ترشی :به منظور جلوگیری از کپک زدن و نرم شدن بامیه ها باید آنها را در جای خشک و خنک نگهداری کرد.
در موقع استفاده ترشی، از فرو بردن قاشق آلوده به داخل ظرف ترشی اجتناب شود. همچنین باقی مانده? ترشی مورد استفاده را مجدداً به داخل ظرف اصلی نریزید بلکه آن را در ظرف کوچکتری نگه داشته و مصرف کنید تا به این وسیله مدت زمان بیشتری ترشی شما قابل استفاده بماند. بهترین محل نگهداری ظرف ترشی طبقات پائین یخچال است.

منبع : تبیان

گردآوری شده توسط: گروه تغذیه سالم تکتا




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - یکشنبه 93 اردیبهشت 1 :: 10:27 عصر :: نویسنده : عارفی

 

فضایل دهگانه حضرت فاطمه (س)از دید اهل سنت

در برابر فضایل عظیم اهل بیت علیهم السلام و مقامات فوق العاده آنها در درگاه خداوند، همیشه این دغدغه خاطر برای بعضی از افراد که در متن این مسایل نیستند وجود دارد که نکند این همه فضایل نتیجه خوشبینی فوق العاده دوستان، و برداشتهای علاقمندان و عاشقان این مکتب باشد. اما باید گفت که در کتب ما اهل سنت نیز مدارک و اسناد فراوانی وجود دارد که عظمت اهل بیت پیامبر را نشان می دهد.

لذا فرصت را غنیمت شمرده در روز ولادت با سعادت حضرت زهرا سلام الله علیها دخت مکرم خاتم المرسلین صلوات الله علیه و آله اجمعین، به برخی از این فضایل اشاره می نماییم.


1. برترین بانوی جهان

در روایات فراوانی که در منابع معروف اهل سنت آمده تصریح شده است که فاطمه زهرا(س) افضل زنان جهان بود، آن سخنی است که پیغمبر اکرم(ص) آن را به تعبیرات مختلف بیان فرموده است:

«اِنَّ اَفْضَلَ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم;(1)


برترین زنان بهشت خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمّد، و مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم [همسر فرعون]».رسوا خدا: هنگامی که مشتاق آن میوه‌های بهشتی می‌شوم، فاطمه را می‌بوسم و از بوی او بوی تمام آن میوه‌ها را که در آن شب خوردم استشمام می‌کنم

2. بانوی بهشتی

نخستین سنگ بنای وجود انسان، انعقاد نطفه اوست، چرا که به هر حال نطفه است که قسمت مهمی از ارزش‌های وجودی انسان را در بر دارد، و به همین دلیل در روایات اسلامی دستورهای زیادی وارد شده که این سنگ زیر بنا درست نهاده شود.

هنگامی که به تاریخ زندگی بانوی اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) مراجعه می‌کنیم می‌بینیم او در این زمینه یک وضع استثنائی دارد که در تاریخ شخصیت‌های بزرگ جهان اعم از مرد و زن بی نظیر است، بهتر است این سخن را از زبان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بشنویم:

ابن عباس می‌گوید: پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) زیاد فاطمه را می‌بوسید، روزی حضرت عایشه ( رض) عرض کرد: شما زیاد فاطمه را می‌بوسید؟

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: (این دلیلی دارد) در شب معراج هنگامی که جبرییل مرا وارد بهشت کرد، از تمام میوه‌های بهشتی به من داد، و از عصاره آنها نطفه فاطمه در رحم خدیجه منعقد شد.

«فَاِذَا اشْتَقْتُ لِتِلْکَ الثِّمارِ قَبَّلْتُ فاطِمَةَ فَاَصَبْتُ مِنْ رائِحَتِها جَمِیعَ تِلْکَ الثِّمارِ الَّتی اَکَلْتُها;(2) هنگامی که مشتاق آن میوه‌های بهشتی می‌شوم، فاطمه را می‌بوسم و از بوی او بوی تمام آن میوه‌ها را که در آن شب خوردم استشمام می‌کنم».

3. فاطمه(علیها السلام) محبوب ترین افراد نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله)

در حدیثی از زبان ام المومنین عایشه  (رض) می‌خوانیم که می‌گوید:

«ما رَاَیْتُ اَحَداً اَشْبَهَ کَلاماً وَ حَدِیثاً مِنْ فاطِمَةَ بِرَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه وآله) وَ کانَتْ اِذا دَخَلَتْ عَلَیْهِ رَحَّبَ بِها، وَ قامَ اِلَیْها، فَاَخَذَ بِیَدِها فَقَبَّلَها، وَ اَجْلَسَها فِی مَجْلِسِهِ;(3) من هیچ کس را در سخن گفتن از فاطمه شبیه تر به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ندیدم، هنگامی که وارد بر پدر می‌شد به او خوش آمد می‌گفت، و در برابر دخترش فاطمه بر می‌خاست، دست او را می‌گرفت و می‌بوسید، و او را در جای خود می‌نشاند».

4. مقام قرب فاطمه(علیها السلام) در پیشگاه خدا

در «صحیح ترمذی» از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)نقل می‌کند که فرمود:

«اِنَّما فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی ما آذاها وَ یَنْصَبُنِی ما نَصَبَها;(4) فاطمه پاره تن من است، آنچه او را آزار دهد مرا آزار می‌دهد و آنچه او را به زحمت افکند مرا به زحمت می‌افکند».

بدیهی است علاقه پدر و فرزندی هرگز نمی‌تواند چنین پدیده ای را توجیه کند، زیرا پیغمبر به عنوان «رسول الله» چیزی را اراده نمی‌کند جز آنچه خدا اراده کند، و هماهنگی خشنودی و رضای فاطمه با خشنودی و رضای خدا و پیامبر دلیلی جز محو اراده او در اراده و خواست خدا ندارد.

این نکته نیز شایان دقت است که معمولا جمله «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی» را به معنای فاطمه پاره تن من است، تفسیر و ترجمه می‌کنند، در حالی که در این جمله سخنی از تن در میان نیست، بلکه مفهوم حدیث این است که فاطمه(علیها السلام)پاره ای از وجود و هستی پیامبر(صلی الله علیه وآله) است، هم از نظر جسمی و هم روحی، در خود روایات نیز شاهد بر این معنا داریم که به خواست خدا خواهد آمد.

5. زهد و ایثار فاطمه(علیها السلام)

ابن حجر و دیگران در روایتی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل کرده اند، او هنگامی که از سفر باز می‌گشت نخست به سراغ دخترش فاطمه زهرا(علیهاالسلام) می‌آمد، و مدتی نزد او می‌ماند، ولی یک بار برای فاطمه زهرا(علیهاالسلام) دو دستبند از نقره و همچنین یک گردنبند و دو گوشواره ساخته بودند، و پرده ای بر در اطاق آویزان کرده بود.

هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد شد و این منظره را دید بیرون آمد در حالی که آثار غضب در چهره اش نمایان بود، به مسجد آمد و بر منبر نشست.

فاطمه(علیها السلام) دانست که ناخشنودی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به خاطر همان مختصر زینت است، همه را نزد پدر فرستاد تا در راه خدا صرف کند.

هنگامی که چشم پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آن افتاد سه بار فرمود:

«فَعَلَتْ، فِداها اَبُوها».(5)


فاطمه آنچه را که می‌خواستم انجام داد، پدرش به فدایش باد.

6. مقام علمی فاطمه(علیهاالسلام)

در «مسند احمد» از امّ سلمه (یا طبق روایتی ام سلمی) چنین آمده : وقتی فاطمه(علیهاالسلام) به همان بیماری که به وفاتش منتهی گشت، بیمار شد من از او پرستاری می‌کردم، روزی حالتش را از همه روز بهتر دیدم، علی(کرم الله وجه) به دنبال کاری رفته بود، فاطمه(علیها السلام) به من فرمود: آبی بیاور تا غسل کنم، آب آوردم و او غسل کرد، غسلی که بهتر از آن ندیده بودم.

سپس فرمود: لباس‌های تازه ای برای من بیاور، لباس‌ها را آوردم و به او دادم، و او پوشید.

سپس فرمود: بسترم را در وسط اطاق بیفکن، من این کار را کردم، او دراز کشید و رو به قبله کرد، و دستش را زیر صورتش گذاشت، سپس فرمود: ای ام سلمه! [ام سلمی] من الان از دنیا می‌روم (و به ملکوت اعلا می‌شتابم) در حالی که پاک شده ام، کسی روی مرا نگشاید. این سخن گفت و چشم از جهان پوشید!(6)

این حدیث به خوبی نشان می‌دهد که فاطمه از لحظه مرگش آگاه و با خبر بوده، و بی آن که نشانه‌های آن در او باشد، آماده رحلت از این جهان گشت، و از آن جا که هیچ کس لحظه مرگ را جز به تعلیم الهی نمی‌داند این نشان می‌دهد که از سوی خدا به او الهام می‌شد.

آری، روح او با عالم غیب مربوط بود، و فرشتگان آسمان با او سخن می‌گفتند.

به علاوه مطابق روایات گذشته حتی او از مریم دختر عِمران و مادر حضرت عیسی برتر بود، و همین امر کافی است، زیرا قرآن با صراحت می‌گوید: مریم با فرشتگان خدا سخن می‌گفت، آیات متعددی در این زمینه در سوره مریم و آل عمران وجود دارد.

بنابراین فاطمه(علیها السلام) دخت گرامی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به طریق اولی باید بتواند با فرشتگان آسمان هم سخن شود.(7)

7. کرامات فاطمه زهرا(علیها السلام)

بسیاری از مفسّران اهل سنّت مانند زمخشری و سیوطی در ذیل آیه شریفه :

«(کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب);(6) هر زمان زکریا وارد محراب او می‌شد غذای مخصوصی در آن جا می‌دید. از او پرسید: ای مریم! این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از سوی خداست، خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی می‌دهد».

از جابربن عبدالله نقل کرده اند که : رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چند روز بود غذایی نخورده بود، و کار بر او مشکل شد، به منزل همسرانش سر زد هیچ کدام غذایی نداشتند، سرانجام به سراغ دخترش فاطمه(علیها السلام)آمد و فرمود: دخترم! غذایی داری من تناول کنم زیرا گرسنه ام؟

عرض کرد: نه بخدا سوگند!

هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از نزد او خارج شد، زنی از همسایگان دو قرص نان و مقداری گوشت برای فاطمه(علیها السلام)هدیه آورد، و او آن را گرفت و در ظرفی گذاشت و روی آن را پوشاند و گفت: بخدا سوگند رسول الله(صلی الله علیه وآله) را بر خود و فرزندانم مقدم می‌دارم!

و این در حالی بود که همه گرسنه بودند.

حسن و حسین را به سراغ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرستاد و از او دعوت کرد به خانه بیاید.

عرض کرد: فدایت شوم، چیزی خداوند برای ما فرستاده، و من آن را برای شما ذخیره کرده ام.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: بیاور. و او ظرف غذا را نزد حضرت آورد. هنگامی که پیغمبر سر ظرف را برداشت مملو از نان و گوشت بود، هنگامی که فاطمه آن را دید در تعجب فرو رفت، و فهمید این نعمت و برکتی است از سوی خدا، شکر آن را بجا آورد و بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) درود فرستاد.

پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: دخترم! این را از کجا آورده ای؟

عرض کرد:

«(هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب); این از سوی خداست، خداوند به هر کس بخواهد، بی حساب روزی می‌دهد!».

پیامبر(صلی الله علیه وآله) شکر خدا را بجا آورد و این جمله را فرمود:

«اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذِی جَعَلَکَ شَبِیهَةً بِسَیِّدَةِ نِساءِ بَنِی اِسْرائِیلَ».

شکر می‌کنم خدایی را که تو را شبیه [مریم] بانوی زنان بنی اسرائیل قرار داد.

او را فاطمه نام نهاده، زیرا خداوند او و دوستانش را از آتش دوزخ باز داشته است

8. نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود!

ذهبی در «میزان الاعتدال» آورده است که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود:

«اَوَّلُ شَخْص یَدْخُلُ الْجَنَّةُ فاطِمَةُ(علیها السلام);(7) نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود، فاطمه است!».

9. نام‌های پرمعنای فاطمه(علیها السلام)

از احادیث بر می‌آید که نامگذاری فاطمه زهرا(علیها السلام) بوسیله حکیم علی الاطلاق یعنی خدای عالم انجام گرفته است.

از سوی دیگر «فاطمه» از ماده «فطم» (بر وزن حتم) به معنای بازگرفتن کودک از شیر مادر است، سپس به هر گونه بریدن و جدایی اطلاق شده است.

در حدیثی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آمده است که فرمود:

«اِنَّما سَمَّاهَا فَاطِمَة لاَِنَّ اللهَ فَطَمَها وَ مُحِبِّیها عَنِ النّارِ;(8) او را فاطمه نام نهاده، زیرا خداوند او و دوستانش را از آتش دوزخ باز داشته است».

از این تعبیر استفاده می‌شود که نامگذاری بانوی اسلام به این نام، از سوی خداوند صورت گرفته، و مفهومش این است که خدا وعده داده است او و کسانی که او را دوست دارند و در خط مکتب او باشند هرگز به دوزخ نروند.

10. هدیه پیامبر(صلی الله علیه وآله) به فاطمه(علیها السلام)

غیر از هدایای فوق العاده معنوی که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به دخترش فاطمه زهرا(علیها السلام) داد که هر کدام از دیگری گرانبهاتر و پرارزش تر بود که بعضی از آنها در تاریخ ضبط شده مانند تسبیح حضرت زهرا(علیها السلام) و بعضی را مینمی دانیم. یک هدیه به ظاهر مادی نیز به او داد و عجب این که این هدیه نیز به فرمان خدا صورت گرفت چنانکه در حدیث زیر آمده است:

سیوطی نقل می‌کند: هنگامی که آیه شریفه:

«(وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ);(9) و حق نزدیکان را بپرداز!».

نازل شد، پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فاطمه(علیها السلام) را صدا زد و سرزمین «فدک» را به او واگذار کرد.(10)

البتّه چنانکه در فصل «ماجرای غم انگیز فدک» می‌آید، بخشیدن فدک به فاطمه(علیها السلام) یک مساله ساده نبود، پشتوانه ای بود برای مساله ولایت علی(علیه السلام) و سندی برای تحکیم و تثبیت مقام والای این خانواده، و از این نظر یک هدیه معنوی نیز محسوب می‌شد.

مدارک:

1 . این حدیث در «مستدرک الصحیحین»، جلد 2، صفحه 497 نقل شده و سپس تصریح می‌کند که اسناد این حدیث صحیح است.

2. ذخائر العقبی، صفحه 36 .

3. مستدرک الصحیحین، جلد 3، صفحه 154 .

4. صحیح ترمذی، جلد 2، صفحه 319 .

5. الصواعق المحرقه، صفحه 109 .

6. مسند احمد بن حنبل، جلد 6، صفحه 461. این حدیث را ابن اثیر در «اسد الغابة» و جمعی دیگر در کتب خود آورده اند.

7. البتّه دلایل علمی و دانش گسترده و فوق العاده آن حضرت در روایات شیعه وضع دیگری دارد

8. آل عمران، آیه 37 .

9. میزان الاعتدال، جلد 2، صفحه 131 .

10. تاریخ بغداد، جلد 2، صفحه 331 .

11. اسراء، آیه 26 .

12. درّ المنثور، ذیل آیه; میزان الاعتدال، جلد 2، صفحه 288; کنزالعمّال، جلد 2، صفحه 158 .

 

( گرفته شده از اطلاع رسانی افغانستان از زبان یک اهل سنت)




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - پنج شنبه 93 فروردین 22 :: 1:59 عصر :: نویسنده : عارفی

من فلج به دنیا اومدم ولی به زندگی امید داشتم تا اینکه سرطان گرفتم و شش ماه بعد فهمیدم ایدز دارم
از وقتی تو آزمایش آخرم فهمیدم دیابت دارم کاملا دپرس شدم
تا این که
.
.
.
کفش تن تاک خریدم :|
دیگه از ایدز و سرطان خبری نیس.تازه قراره توی مسابقات دوی استقامت هم شرکت کنم
وقتی از تن تاک استفاده می کنم
زندگیم از این رو به اون رو شده؛
درس بچه هام بهتر شده،
اخلاق همسرم خیلی خوب شده،
سوراخ لایه اوزون کوچیکتر شده،
دیگه شامپو چشممو نمیسوزونه،
تازه پوستمم شاداب تر شده،
آنتن دهی گوشیمم دو برابر شده،
سرعت اینترنتمم فوق العاده شده...
دوس پسرم بهم اعتماد کرده
بابام کولر رو خاموش نمیکنه
انگشت کوچیکه پام ب میز مبل گیر نمیکنه




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - جمعه 92 بهمن 19 :: 12:19 عصر :: نویسنده : عارفی

قدیما میگفتن دختر اگه بتونه پوست پرتقالو سالم در بیاره
واسش شوهر پیدا میشه!!!!...
.
.
.
.
.
.
.
دخترا? عز?ز متاسفانه باید بگم اگه ا?ن همین حرکتو با نارگیلم انجام بدید فایده نداره...
لامصب شوهر پیدا نمیشه دیگه :)

 




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - شنبه 92 آبان 26 :: 5:30 عصر :: نویسنده : عارفی

بسم الله الرحمن الرحیم

د هه اول محرم گذ شت ازاین دهه چگونه بهره برداری کردیم؟

وازاین فرصت توا نیستیم استفا ده کنیم؟

معمولا د ر برابر فرصت ها مرد م سه جور هستند:

1 فرصت طلب میخواهد ازفرصت ها به نفع خود ش استفاده کند کار به حق و با طل ندارد

به اصطلاح می خواهد از اب گل الود ما هی بیگیرد عمر سعد از این اشخا ص بود ا و میخواست

ازفرصت کربلا که پیش امده بود به حکو مت ری برسد .

2 فرصت یا ب میخوا هد از لحظه های فر صت کمال استفاده را بکند مثل حر که د ر روز عا شو را

از فرصت پیش امده کمال استفا ده را کرد و عا قبت بخیر شد .

3 فر صت سوز کسانی بو د ند در کوفه و کربلا که از این فرصت استفا ده نکردند بعد از عا شورا

پیشمان شد ند به سر وصو رت میزد ند که چرا از این فر صت استفا ده نکر د ند بعد ها قیا م توابین

تشکیل داد ند ولی چی سود فرصت را از دست دا ده بو دند .

فرصت ها زود گذ ر است ما از کدام سه قسم این اد ما هستیم؟ فکر میکنم که شا ید ما قسم سو م با شیم

یعنی فر صت سوز، ایا ما ا ز فرصت های عمر چقد ر بهره بر داری کرد یم؟

خدا وند کریم چقد ر فرصت ها در اختیارما قرار داد ولی ما اون چی که شا ید و با ید استفا ده نکر دیم

در طول عمر ما چقد ر شب ها ی مبارک قد ر و لیا لی جمعه مثلا گذ شته چیکار توا نیستیم بکنیم؟ چی

استفا د ه کر دیم؟

در طول عمر ما چند تا محرم و صفر گذ شته واقعا توا نسته ایم بهره بر داری کنیم؟

را ستی اگر خد ا و ند کر یم و رحیم بما بگو ید ما فر صت های زیاد برای تون گذ اشتیم چرا استفاده

نکرد ید جواب داریم؟

جریان کربلا و عا شو را یک غربا ل بود خوب و بد تشخیص دا ده شد شما گند م را غربال میکنید گند م

خوب میما ند انچه ریگ و دانه علف با شد از غربال میریزد ، در کربلا هم افراد غر بال شد .

هما ن فر صت را که حر دا شت عمرسعد هم د اشت شمر هم د اشت حرعا قبت بخیر شد دیگرا ن

شقا و ت را خرید ند این طور نبود که حر فر صت دا شت د یگران ند اشتند همه فرصت د اشتند حتی دارد که دو نفر از خوارج در صفین جزخوارج بود در شب عا شورا به اما م(ع) ملحق شد . لکن یک

عده را خود امام حسین (ع) دعوت کرد قبول نکرد مثل عبید الله جعفی و....

پرورد گا را بما توفیق عنایت کن که فرصت یا ب با شیم وا ز فر صت ها ی عمر ما ن کما ل استفا ده ای که رضا ی تو د رآ ن هست بکنیم امین یا رب العا لمین .




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - سه شنبه 92 آبان 22 :: 4:54 عصر :: نویسنده : عارفی

ممکن است بروز یک مشکل بزرگ د رزند گی انسا ن آ را م وقرار را ازانسان بگیرد وموجب نگرانی واضطرا ب وی گرد د وخوا ب را ازچشما نش بربا ید ، چه رسد که چند ین مشکل بزرگ یک با ر ه   بروی هجوم آ ورد که کم ترین آ ثا رش بهم ریختن اعصا ب ، وپا یین آ مد ن سطح هوشیا ری و......   وبا این دید شب عا شورا را بر خا ند ان رسول خد ا(ص) تصوّر کنید که چه گذ شته ا ست ؟ حسین(ع) ویا را نش درشب عا شورا غیر از خد ا به هیچ چیزی دیگر توجه ند اشتند وفکر نمیکرد ند ، نه تنها کوچک ترین اضطرا ب ند ا شتند بلکه تاریخ اهلبیت(ع) شب عا شورا را بی نظیر کرد ه است .

دریکی از سا عا ت آ ن شب حضرت ا ما م(ع) از محد ود ه ای خیمه ها خا رج شد و به گشت زد ن د ر تپه ها ی مُشرف بر خیمه گا ه که ممکن بود دشمن فر د ا د رکشا کش جنگ از آنها برای کمین کرد ن   استفا د ه کنند پر د ا خت ، و د راین گشت زنی مرد ی شجا ع وقهرما ن از اصحا ب آ ن حضرت بنا م نا فع بن هلا ل که بیشتری اوقا ت با اما م بود از پشت سر حضرت د ر حرکت بود ،

نا فع می گوید : اما م به عقب نگا ه کرد فرمود کیست؟ نا فع ؟ عرض کرد م آ ری فد ایت شوم نا فع هستم ، ازبیرون رفتن شما ازخیمه ها به سوی این سپا ه ستمگر نگرا ن شد م ، اما م فرمود : یا نافع آمده ام ای تپه را مورد بررسی قراردهم تا درهنگا م جنگ دشمن برای کمین از آ نها استفا د ه نکنند سپس حضرت برگشت د رحال که د ست چپ مرا گرفته بود فرمود: همین است همین است به خد ا   وعد ه ای که تخلف د رآ ن را ه ند ارد همین است ، آ نگا ه بمن فر مود : ای نا فع همین ا لا ن راهی میا ن این د وتپه را نمی گیری تا جا ن خود را نجا ت د هی ؟ نافع گوید من خو د را روی قد م های حضرت اند اختم و گفتم دراین صورت ما د رنا فع به عزا یش بنشیند !! عرض کرد م مولای من این   شمشیر را به هزارد ینا رخرید ه ا م واسب خود را نیز به هما ن قیمت تهیّه نمود ه ا م به هما ن خد ای که بر من منّت نها د و تورا مو لا ی من قرا ر داد سو گند می خو رم که تا این شمشیر ا ز کا ر و اسب ازرفتن با ز نما ند تورا رها نخوا هم کرد .نافع گوید سپس حضرت ازمن جدا شد وبه خیمه ای خواهرش

رفت ومن به امید ی که ازخیمه بزود ی بیرون خوا هد آ مد در کنا رخیمه به انتظا رش ایستا د م . حضرت زینب کبری به استقبال برا د ر آ مد وبا لشی برای حضرت گذ اشت و آ ن حضرت د رکنا ر خوا هرنشست و آ هسته مشغول صحبت شد ند طولی نکشید که دید م اشک حضرت زینب جا ری شد وعرضه د اشت : برا د ر آ یا من شا هد قتلگا ه تو با شم ؟ آ یا من با ید با ر مسؤ لیتی این زنا ن رابر عهد ه بگیرم ؟ وتو مید ا نی که این قوم چه کینه ای د یرینه ازما د رد ل د ا رند، این مسؤلیت بسیا ر سنگین است ، تحمّل د اغ مرگ این جوا نا ن بر گزید ه و ما ها ی بنی ها شم برمن بسیا ر گرا ن است. سپس عرضه د اشت : برا در آ یا از خلوص نیّت و وفا داری یا را ن خود اطمنا ن حا صل کرد ه ای ؟ حضرت ا ما م حسین (ع) فرمود : خوا هرم آگاه با ش که آ نا ن را بخوبی آ زمود ه ا م ، د رمیا ن آ نا ن جز مرد ا ن ثا بت قد م که د رکا ر زار ا ستوا رند کسی نیست ، آ نا ن به مرگ چنا ن ا نس د ارند که طفل شیر خوا ر به شیر ما د را نس دا رد .

نا فع گوید چون این سخنا ن را شنید م گریستم و به نزد حبیب ابن مظا هر رفتم و آ نچه از اما م و     خوهرش زینب کبری شنید ه بود م برا یش با زگو کرد م ، حبیب گفت به خد ا سو گند ا گربرای امتثال فرما ن آ ن حضرت نبود همین امشب به سپا ه د شمن حمله میکرد م ، نافع گوید من به ا و گفتم من امام را د رخیمه ای خواهرش د ر حا ل ترک کرد م که حضرت زینب(س) نگرا ن بود وگما ن میکنم که     سا ئیر زنا ن وا طفال نیز د رچنین حا لتی به سر می بر ند ، اگر می توا نی اصحا ب را جمع کن تا با   زنا ن گفتگوی کنی که د ل آ نا ن آ را م بگیر د ، حبیب گفت از خوا ست تو پیروی میکنم ، حبیب ا ز   یک طرف ونا فع طرف دیگر اصحا ب را فرا خوا ند ند . وقتی همه ا ز خیمه ها بیرو ن آ مد ند به بنی ها شمیا ن گفتند شما به خیمه ها ی خود باز گرد ید خد ا خواب را از چشما ن نستا ند ،سپس حبیب رو   با صحا ب کرد گفت ای شیران غیرت و مرد ا نگی ساعتی پیش نا فع بمن چنین خبری د ا د ه است که خوا هر مولای شما و بقیه ای عیا لا ت نگرا نی د ارند ، مرا از حا ل خو د آ گا ه کنید ، نا گا ه همه عمامه های خود را از سر بر زمین کو بید ه شمشیر ها را از غلا ف بیرون کشید ند و گفتند ای حبیب   به هما ن خد ای که نعمت بود ن در این جا را به ما ارزا نی د اشت ا گراین سپا ه پا پیش گذ ا رد سر های شا ن را از روی گرد ن ها ی شا ن خوا هیم چید و سفا رش پیا مبر اکرم(ص) را د ربا ره ای دختران و پسرا نش حفظ خوا هیم نمود ، حبیب گفت با من بیا یید حبیب پیشا پیش آ نا ن پا بر زمین می کوبید ومی د وید و آ نا ن نیز به دنبا ل ا و مید وید ند تا به نزد یک خیمه های ا ما م رسید ند.وفریا د    برآ ورد ند : ای اهلبیت وای سرو را ن ما ، ای با نوا ن رسول خد ا این شمشیرها ی جا ن نثا را ن شما شما است که قسم یا د کرد ه اند آ ن ها را جز د ر گرد ن آ نا ن که نیّت پلید ی د ر با ره ای شما د ر سربپر ورا نند غلا ف نکنند . حضرت ا ما م حسین اجا زه فرمود تا اهل حرم ازخیمه ها بیرون بیا یند   آنا ن ازخیا م بیرو ن آ مد ند وخطاب به اصحا ب گفتند : ای پا کا ن از زنا ن فا طمی دفا ع کنید که در غیراین صورت نزد رسول خد ا شکا یت بریم ،حبیب ویا را نش ایستا ده بود ند وبه این سخنا ن گوش مید ا د ند وچنا ن ضجّه و نا له از اصحاب بر خا ست که اسب ها ی اصحا ب نیز از شنید ن این صد ا   به همهمه و جو لا ن آ مد ه و صد ای شیهه های آ نا ن د رهم پیچید گویا که هر کد ام از آ ن اسبا ن نیز با صا حبا ن خود هم صد ا شد ه بود ند . ( منبع ) :

(زینب کبری ازولادت تا شها دت ترجمه زینب کبری من المهد الی اللحد ایت الله سید محمد کاظم قزوینی ص 132 نقل ازالد معه ا لسا کبه و معالی السبطین )




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - سه شنبه 92 آبان 22 :: 4:51 عصر :: نویسنده : عارفی

نقلی هم ا ز حضرت زینب (س) د ر مو رد شب عا شورا :

مجلّله زینب میفر ما ید : چون شب دهم محرم فرا رسید ا ز خیمه ای خود بیرون آ مد م تا به برا د رم حسین (ع) و یا را ن او سربز نم ، خیمه ای برا د رم ازسا ییر خیمه ها جد ا برپا شده بود ، و د ید م   که برا د رم د روسط خیمه نشسته مشغول منا جا ت با پرورد گاروتلا وت قرآن است . د رد ل گفتم آیا درچنین شبی با ید برا د رم د رخیمه تنها با شد ؟! بخد ا سوگند که نزد برا د ران وپسرعموها ی خو د رفته و آ نا ن را به این جهت نکوهش خوا هم کرد . لذ ا به خیمه ای برا د رم عبا س رفتم ، امّا وقتی    به نزد یک خیمه ای ا و رسید م شنید م که از د رون خیمه ای او صد ای همهمه می آ ید ،د رپشت خیمه ایستا د م وبه د رون خیمه نگا ه ا ند اختم د ید م که برا د ران و بر ا د ر زاد گا ن وپسر عمو ها یم د ور هم حلقه زد ه و برا د رم عبا س د رمیا ن آ نها روی د و کند ه ای زا نو هم چون شیری برسرشکا ر خود نشسته است وبرا ی آ نها خطبه ای ایرا د کرد که جز ا ز برا د رم حسین ما نند آ ن را نشید م ،   این خطبه مشتمل بر حمد خد ا وثنا ی خد ا و د رود بر پیا مبر و آ ل اوبود ود رپا یا ن خطبه ای خود   گفت : برا د را ن ، برا د ر زا ده گا ن ، وپسر عمو ها ی من فرد ا چه خو ا هید کرد ؟ گفتند اختیا رما   تو ا ست و آ نچه تو بگویی سر پیچی نخوا هیم کرد . عبا س گفت اینها (یعنی ا صحا ب ) ازخا ند ان   ما نیستند  پس چو ن فرد ا شد شما او لین کسا نی با شید که به مید ان جنگ می روید . ما پیشا پیش آ ن ها (یعنی اصحا ب) بسوی مرگ خوا هیم رفت تا مرد م نگویند اصحا ب خود را پیشا پیش به کشتن دادند ، بنی ها شم برخا سته شمشیر کشید ند وشمشیرها ی خود را د ربرا برصورت برا د رم عبا س بلند   کرد ند و گفتند ما برآ نچه رأ ی تو است خوا هیم ما ند . زینب کبری فرما ید چون بسیا ری تعد ا د و اراد ه ای محکم و ابرا ز شجا عت آ نا ن را دید م خوشحا ل شد م و دلم آ را م گرفت ا مّا بُغض را ه   گلویم را بست ، خوا ستم نزد برا د رم حسین رفته واین خبر را به ا و برسا نم د ربین راه ازخیمه ای   حبیب ابن مظا هر نیز همهمه ای شنید م ، وپشت خیمه ای ا و ایستا د م وبه د رون خیمه نگا هی   انداختم د ید م اصحا ب نیز ما نند بنی ها شم د وریک د یگر حلقه زد ه و حبیب ابن مظا هر د رمیان   آنان است وحبیب میگفت : ای یا ران من خد ا شما را رحمت کند روشن و آ شکا را بگویید برای چه    دراین سر زمین آ مد ه اید ؟ گفتند برا ی یا ری رسا ند ن به فرزند غریب فا طمه آ مد ه ایم ، حبیب   گفت : برا ی چه همسرا ن خود را طلا ق د ا ده اید ؟ گفتند برای همین منظور، حبیب گفت پس هنگامی که آ فتا ب طلوع کرد چه خوا هید کرد ؟ گفتند هر چه تو بگویی ، حبیب گفت چو ن صبح شد ا ولین کسا نی که به مید ا ن مبا رزه خوا هند رفت شما هستید ، ما پیشا پیش آ نا ن (یعنی بنی ها شم ) به    مید ا ن جنگ خو ا هیم رفت و تا خون د ررگهای ما جریا ن د ارد هیچ یکی از بنی ها شم را د رخون طپید ه نخوا هیم د ید تا مرد م نگو یند سرورا ن خود را جلو فرستا د ند و از ایثا ر جا ن د ررا ه 

 آنان بُخل ورزید ند . اصحا ب نیز شمشیرها ی خود را د ر برا بر چهره حبیب گرفته فریا د زد ند     که ما با تو بر سر یک پیما ن هستیم . زینب کبری فرما ید من از ثبا ت قد م آ نا ن خوشحا ل شد م  

 امّا با ز بُغض راه گلویم را گرفت و از نزد آ نا ن با چشم اشک آ لود بر گشتم که نا گا ه برا د رم را    در برا برخود دید م و از د ید ا رش قلبم تسکین یا فته تبسّمی کرد م ، فرمود خوا هرجا ن ، عرضه    داشتم لبیک ، برا د رم فرمود ا زهنگا می که ازمد ینه بیرون آ مد ه ایم تورا متبسّم ند ید ه ا م بگوچه   چیزچهره ات را متبسم کرد ه است ؟ عرض کرد م برا د رم من امشب ا زبنی ها شم و اصحا ب     چنین چیزی مشا هد ه کرد م ، فرمود خوا هرم بد ان که این افرا د ا ز عا لم ذ ر یا را ن من بود ه      اند و جد م رسول خد ا وعد ه ای این اصحا ب را به من د ا د ه است ، حا ل می خوا هی ثبا ت          قد م آ نا ن را بی بینی ؟ گفتم آ ری ، فرمود درپشت خیمه با یست »

من د رپشت خیمه ایستا د م ، برا د رم فریا د برآ ورد : این اخوا نی وبنو اعما می برا د ران وپسر    عمو های من کجا هستند ، د ید م بنی ها شم و د رپیشا پیش برا د رم عبا س لبیک گویا ن به نزد وی       آ مد ند عرض کرد ند چه فرما یشی د ارید ؟ فرمود می خوا هم با شما تجد ید عهد کنم )) د ید م که     اولا د حسین ، اولاد حسن ، اولاد علی ، اولاد جعفرواولاد عقیل آ مد ند وحضرت به آ نا ن دستور    نشستن د اد و نشستن ، سپس فر یا د زد که این حبیب ابن مظاهر، این زهیر این نا فع بن هلال این    الاصحا ب دید م که اصحا ب وپیشا پیش آ نها حبیب ابن مظا هرجلو آ مد ه وگفتند لبیک ، آ نها شمشیر بدست آ مد ه بو د ند برا د رم آ نها را نیزامر به نشستن کرد و نشستن ، سپس خطبه ای بلیغی ایراد     کرد و فرمود یا اصحا بی........ ای ا صحا ب من بد انید که این قو م هد فی جز کشتن من وهر که      با من با شند ند ارند و من نگر انم که شما بخا طرمن کشته شو ید من بیعت خو د را ازشما برداشتم    هرکد ا م ا زشما که ما یل به رفتن است از سیا هی این شب استفا د ه کرد ه برو د .

دراین هنگام بنی ها شم برخا سته و هرکد ا م د ر ا برا ز وفا د اری خو سخنا نی گفتند ، اصحا ب     نیز بر خا ستند وهر کد ا م حرف ها ی ما نند سخنا ن بنی ها شم بیا ن د اشتند . چو ن حسین(ع)        خوبی کرد ار و پا ید ا ری آ نا ن را د ید فرمود اگر شما چنین هستید پس سر بر دار ید وجا یگا ه      خود را د ربهشت مشا هد ه کنید »

د ر این هنگا م پرد ه از مقا بل چشما ن آ نها کنا ر رفت و خا نه ها ی خود را در بهشت وحور      قصور آ نها را دید ند ، آ نا ن حورالعین ها را مید ید ند که خطا ب به آ نها میگفتند بسوی ما بشتابید    که ما سخت مشتا ق د ید ار تا ن هستیم . سپس همه ای آ نها بر خاسته وشمشیر ها ی خود را کشید ه    عرضه د اشتند یا ابا عبد ا لله ا جا زه بد ه تا همین الان به لشکر دشمن شبیخون بزنیم ، اما م به آنها     فرمود : خد ا جزای خیر تا ن د هد و رحمت خود را شا مل حال تا ن کند بنشینید ، سپس فر مود :        هرکد ا م ازشما زنی به همرا د ار د ا و را به قبیله ای بنی اسد بفرستد ، علی بن مظا هر برخا ست       (شا ید برا در حبیب بود ه باشد ) عرض کرد برای چه سرور م ؟ فرمود چو ن زنا ن من پس ازقتل    من اسیر می شو ند و می ترسم زنا ن شما نیز اسیر شو ند ، علی بن مظا هر به خیمه ای خود رفت    همسر ا و به احتر ام وی از جا برخا ست وبه روی او تبسم کرد ، وی گفت تبسم را کنا ر بگذ ا ر،     زنش گفت ای پسر مظا هر می شنید م که غر یب فا طمه برای شما خطبه می خوا ند و د ر آ خرخطبه   صد ا ی همهمه بلند شد من نفهمید م آ ن حضرت چه فرمو د ؟ علی گفت ای زن ا ما م به گفت هرکس   زنی همراه د ارد وی را نزد پسرعمو ها یش بفرستد چون فر پس ازکشته شد نم خا ند انم ا سیرمیگردند   زن گفت حا ل تو چه میکنی ؟ گفت برخیز تا تو را به فرزند ان عمویت د ربنی اسد ملحق کنم ، زن   

برخا ست سر خو د را به ستون خیمه کو بید وگفت بخدا سو گند که د ربا ره ای من انصا ف را رعایت   نکرد ی، آ یا خوشحا ل می شو ی که د خترا ن رسول خد ا به اسیری بر وند و من از اسا رت د ر امان با شم ؟ آ یا خوشنود میگرد ی که چا د ررا ازسر بکشند من خود را با چا د ر بپوشا نم ؟ آ یا این تورا    شا د میکند که فر د ای قیا مت تو د رنزد پیا مبر روسفید با شی و من د رنزد فا طمه زهرا روسیا ه ؟     بخد ا سو گند شما با مر ا ن هم د رد ی میکنید و ما زنا ن نیز با زنا ن هم د رد ی خوا هیم نمود . علی بن مظا هر با چشم گریا ن نزد اما م حسین (ع) برگشت اما م فرمود چرا گریا نی ؟ عرضه د اشت   سرورم د ختر بنی اسد جز به هم د رد ی شما رضا یت نمید هد اما م (ع) نیز گریست فرمود :جزیتم منا خیرا خد ا ازما به شما جزای خیر د هد .    ( منبع )

(زینب کبری ازولا دت تا شهادت ترجمه زینب کبری من المهد الی اللحد ایت ا لله سید محمد کاظم قزوینی ص137 نقل ازمعا لی السبطین)




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - یکشنبه 92 آبان 13 :: 8:30 عصر :: نویسنده : عارفی

 

قیامت بی حسین غوغا ندارد"شفاعت بی حسین معنا ندارد"حسینی باش که در محشر نگویند"چرا پرونده ات امضاء ندارد

 




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - یکشنبه 92 آبان 13 :: 8:27 عصر :: نویسنده : عارفی

 

 

عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ، از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین

 

 

 




موضوع مطلب :
یادداشت ثابت - یکشنبه 92 آبان 13 :: 8:24 عصر :: نویسنده : عارفی

ماه محرم از زبان امام رضا(ع)

ریان ابن شبیب روایت کرده که من روز اول محرم خدمت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) رسیدم. حضرت فرمودند: ای پسر شبیب آیا امروز را روزه گرفته‌ای؟ عرض کردم نه یابن رسول الله! فرمودند: امروز روزی است که زکریا پروردگارش را خواند و گفت: پروردگارا فرزندی پاک به من مرحمت بفرما، همانا تو دعای بندگان را می شنوی. حق تعالی دعای او را مستجاب فرمود، درحالی که حضرت زکریا در محراب بود به ملائکه فرمود: او را ندا کرده گفتند خدا بشارت می‌دهد تو را به یحیی، پس هرکه امروز را روزه بدارد و سپس دعا کند دعای او مستجاب می‌گردد چنان که دعای زکریا(ع) مستجاب گردید.

محرم ماهی بود که حتی اعراب جاهلیت قتال در آن را حرام می دانستند

سپس حضرت رضا(ع) فرمودند: ای پسرشبیب! محرم ماهی بود که اهل جاهلیت در زمان گذشته ظلم و قتال را در این ماه حرام می‌دانستند برای احترام این ماه، نام این ماه محرم الحرام است. پس این امت حرمت این ماه را نشناختند، حرمت پیامبرخدا را ندانستند، در این ماه با ذریه پیامبر قتال کردند و زنان ایشان را اسیر نمودند و اموالشان را به غارت بردند پس خدا اینها را هرگز نیامرزد. سپس فرمود: ای پسرشبیب اگرگریه می کنی برای حسین بن علی بن ابی طالب(ع) گریه کن که او را مانند گوسفندی ذبح کردند و با هجده نفر از اهل بیتش شهید نمودند درحالی که هیچ یک ازآنها در روی زمین شبیه و مانندی نداشتند.

سپس حضرت فرمودند: به تحقیق گریستند برای شهادت حسین(ع) آسمان های هفتگانه و زمین ها. به تحقیق چهار هزار ملک برای نصرت و یاری حضرت حسین(ع) اجازه خواستند تا به زمین بیایند و آمدند اما آن هنگام که رسیدند امر شهادت تمام شده بود. این چهار هزار ملک مأموریت پیدا کردند در کنار قبر آن حضرت باشند، شب و روز پیوسته با موی ژولیده، گرد آلود و غبار گرفته مشغول عزاداری هستند تا ظهور حضرت مهدی«عج » و تا وقتی که حضرت ظهور کند. پس این چهار هزار ملک از یاوران حضرت مهدی(ع) هستند و شعارشان در هنگام نبرد «یا لثارات الحسین ع» است، یعنی ما خون خواهی از ابی عبدالله می‌کنیم.

اگر گریه می کنی بر حسین(ع) گریه کن که...

حضرت در ادامه فرمود: ای پسر شبیب! خبر داد مرا پدرم از پدرش، از جدش که چون جدم حسین(ع) را شهید کردند از آسمان خون وخاک سرخ بارید. اگر گریه می کنی بر حسین(ع) گریه کن که تا آب دیده بر روی صورت تو جاری شود خدای متعال تمام گناهان صغیره و کبیره تو را می‌آمرزد. خواه اندک باشد یا بسیار. ای پسر شبیب! اگر می‌خواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که هیچ گناهی برای تو نباشد پس امام حسین(ع) را زیارت کن. اگر می‌خواهی در غرفه عالیه بهشت ساکن شوی، با رسول خدا و ائمه طاهرین(ع) باشی، پس قاتلان حسین(ع) را لعنت کن. اگر می‌خواهی مثل ثواب شهدای کربلا را داشته باشی، هر گاه که مصیبت آن حضرت را یاد می‌کنی بگو: « یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما» و اگر می‌خواهی در درجات عالیه بهشت با ما باشی، برای اندوه ما اندوهناک و برای شادی ما شاد باش.

****************
پی نوشت ها:

(کتاب عیون اخبار الرضا(ع) ج
1- باب 28 – ص604- حدیث 53)
(الامالی للشیخ الصدوق ص
129 المجلس السابع والعشرون)
(ماهنامه معارف نامه)

منبع:شبستان

 




موضوع مطلب :
< 1 2 3 4 5 >> >